چیزهایی از تابستان نود و هفت

تقریبا آخر تابستون شد و من شش ماه چالشی رو از لحاظ تحصیلی گذروندم. لوح این شش ماه، که درست به اندازه‌ی تلاشم بود روی اپن آشپزخونه‌‌ طبقه‌ی بالاست. گذاشتن جایی که دیده بشه و من بیشتر از خود لوح، به این حسی که در آنها به وجود آورد افتخار میکنم.

..تمام تابستان را ورزش کردم و این تنها چیزی بود که برایش می‌رفتم بیرون.

۰

تونل

نیمه شب از خواب بیدار میشم و اولین چیزی که یادم میاد..  "من از خودم می‌پرسم چرا حقیقت باید ساده باشد. تجربه من کاملا خلاف این را به من یاد داده است، حقیقت تقریبا هیچ وقت ساده نیست، و اگر چیزی بیش از حد واضح و آشکار به نظر می‌رسد، اگر عملی به ظاهر از منطق ساده‌ای پیروی می‌کند، معمولا انگیزه‌های پیچیده‌ای پشت سر آن هست."


{تونل ارنست ساباتو}

۰

سلیقه‌ی ما

صبح با این فکر که شاید بین منو و تو اختلاف سلیقه‌ی زیادی وجود داره بیدار شدم. مهم نیست ما همیشه میتونیم به شکلی عالی ای با هم کنار بیایم.

یادی ازشون کردم

به دوست قدیمیم پیام دادم و اون گفته چه عجب یادی از ما کردی! واقعا باید بگم "نمی‌دونم از کجا اومد!شماره‌تو پاک کرده بودم :دی"


اما میخوام‌ برم و دقائقی باهاش کیف کنم

۰

معلوم الحال!

گاهی بدون این که بفهمم چرا یک دفعه به چند نفر پیام میدم و حال احوال میکنم. هرچه دورتر باشن بیشتر کیف میده! مثلا به اون هم‌کلاسی دوران راهنمایی که اسپک‌هاش تو والیبال کله‌ی هر کسی رو سر راه جدا میکرد پیام دادم و چون عکس‌های پروفایلش پر از دسته‌گل و حلقه و لباس عروس بود پرسیدم آیا عروس شده؟ و تبریک.
۱

آسونی

نمیدونم از اون روز تو کتابخونه نمیتونم به این سوال جواب درستی بدم " آیا شناخت من آسان است؟"

۰

خواسته‌ها

خدایا کاری کن بالغ‌شدن به دردم هم بخوره..
۲

surf and turf

موقع تقویت زبان اطلاعات جالبی در مورد موضوع مورد بحث بدست میاریم اخیرا یکی از اون چیزا برای من این بود که میگفت "نزدیک ۷۰ درصد آدما تو خریدهای اینترنتی کلی چیز تو سبد خرید میزارن و بعد سبد رو تو سایت رها میکنن و میرن "
۲ ۴

باد ما را با خود خواهد برد

در شب کوچک من، افسوس

باد با برگ درختان میعادی دارد

در شب کوچک من دلهره ویرانیست

گوش کن

وزش ظلمت را میشنوی؟

من غریبانه به این خوشبختی مینگرم

من به نومیدی خود معتادم

گوش کن

وزش ظلمت را میشنوی؟

در شب اکنون چیزی میگذرد

ماه سرخست و مشوش

و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است

ابرها، همچون انبوه عزاداران

لحظه‌ی باریدن را گویی منتظرند.


فروغ

۰ ۰

بوی خوبش

تو یه کله پزی بودم که بوی قهوه مستم کرد. مرد مسنی که پشت دخل کله پزی بود منو شناخت حدس زدم احتمالا به سبب پدرم. لبخند می‌زد.  به ظرف قهوه رو به روش نگاه میکردم و فکر می‌کردم چیه.. شیرقهوه‌س یا چیز دیگه‌ای؟ برام یه لیوان ریخت بعد کارتمو دادم اما دستگاهش نخوند تو کیف پولم دنبال اسکناس بودم. سراسیمه. تشنه‌ی اون فنجون شیرقهوه. داشت از من دور می‌شد. اخر هم نشد و بیدار شدم.

۰

دست روی دست ۲

نمیدونم اگه کاری برای این اوقات خالی نمیکردم یا نمیتونستم بکنم‌، الان چه حسی داشتم و چه حالی بود. نمیشه پیش بینی کرد. ولی از این که میبینم شاید این منم که دارم با کارهام و راه هایی که میرم رو زندگی اطرافیانم تاثیر خوب میزارم حالم کمی بهتر میشه. شاید این منم که باعث شدم میم هم تابستون پربارتر و بهتری داشته باشه شاید این منم که باعث شدم ز هم با وجود صفر بودن وقت خالیش بخواد ورزش کنه. خدایا شکرت برای این حدس‌ها.

۲

دست روی دست ۱

میگه بدیش اینه که مراجع‌هامو تو باشگاه میبینم. میگم مراجعی که میاد ورزش در واقع برای حال خوبش یه قدم برداشته و اونم مثل بقیه میخواد اون ساعت به مسائلش فکر نکنه.

میگه هوووم آره حالشون از من بهتره.

۰

حال ِ دوران

روی نمودار سینوسی ِحال و حوصله‌ام، موج سواری میکنم تا جایی که دستور تهیه‌ی خامه‌ی کیک و درست کردن نوک خروس با مقوا رو سرچ کردم و بعد بممممم! رسیدم به پایین ترین نقطه نمودار. حالا هم پایینم. ویوالدی گوش میدم.‌ با صدای بلند. و بالاجبار همه‌ی چیزا میپره از سرم و من رو نت های موسیقی سر می‌خورم. شب و روز نوارو برعکس میکنم و باز صدای منه که میگه کاملا از کسی توقعی نیست و من از اول همین بودم. همین یک نفر. و خب سعی میکنم صبر کنم تا آروم شم. و تا اطلاع ثانوی آفتابی نشم. صبر دیگران هم باید حدی داشته باشه. بالاخره باید عادت کنم به رتبه‌های معمولی! من اولویت اول آدم‌های عزیز زندگیم نیستم ولی مسئله‌ای هم نیست


کامنت‌های پست قبل رو خوندم بعضیارو چندبار خوندم سعی می‌کنم ازشون استفاده کنم. مخصوصا کتابا. یا هر چی که عملی‌تر بود.

۰

واقعا نمیفهمین یا دارین منو می‌ترسونین؟

فیلم بازی کردن و غیرمستقیم چیزی رو خواستن از دور اعمال روزانه‌م اومده بیرون. قبح‌ش برام زیاد شده و دیگه نمیرم سمتش! مستقیم صحبت کردن هم از اول تو برنامه‌م نبود! فقط یه مدت اومد فایده‌ای نداشت. میمونه همین که من چیزی نگم هر کسی از روی هوش و درک خودش منظورمو بفهمه!

۰

تحت بلوغ

دیگه برام اهمیتی نداره بزرگ شدن.. رفتارای بزرگونه و بالغ داشتن رفته تو ما تحت اولویت های امروزه.

About me
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان