فراکنده🌌

! what you seek is seeking you

جزئیات امروز صبح

صبح نیم ساعت دیر رسیدم سر کلاس.. خواب موندم؟ نه. تازه موقع برگشتن از مسیر فهمیدم چقد پیاده راه رفتم. اونم تو سرماه. همه جا بسته بود و من از بدبیاریم کلی تعجب کرده بودم و لج کرده بودم و هی میرفتم به جای بعدی که سراغ داشتم. یک جا که همیشه داشتن، نداشتن و مرد حاضر بود قسم بخوره هیچوقت نداشته  یک جا رو پیدا نکردم یک جارو از دوور نگاه کردم و زورم اومد چهار قدم بیشتر برم و یک جا بسته بود و یک جا گفتن هشتو نیم میاد... بالاخره رسیدم دانشگاه. با سر وضع خسته و شل و ول اصن دوست نداشتم وسط کلاس برم تو. این ویژگی منه. تو راه کلی با خودم حرفهای عصبی_فیلسوفی_طنزی زدم. تو سالن از پنجره کوچیک در هیچی دیده نمیشد رفتم تو و دیدم کلاس تاریکه و یکی داره کنفرانس میده. تا نشستم همه تشویقش کردن و چراغها روشن شد و استاد از یه صندلی نزدیکای من بلند شد و کلاس درسو رسما شروع کرد. کنار دستیم با خنده گفت چه دیر! یا همچین چیزی.. با خوشحالی نگاه کردم و خندیدم و تو دلم تعجب کردم.

۶ ۵
moon light
۰۷ آذر ۲۰:۰۴
کافیه عجله داشته باشی اونوقت همه چی دست به دست هم میده تادیربشع

پاسخ :

دقت نکردم ببینم اینطوریه یا نه
pary daryay
۰۷ آذر ۲۰:۱۶
(((-:دیررسیدن بهتراز نرسیدن عست

پاسخ :

در این جا هم بله :)))
هوپ ...
۰۷ آذر ۲۳:۵۴
توی برگشت بالاخره پیداش کردی یا نه؟

پاسخ :

نرفتم لازم نداشتم
👒فیـــــروزه بانـــــو👒 :)
۰۸ آذر ۱۱:۳۶
میخواستم بپرسم بعدکلاس
رفتی دنبال اون چیز
ک دیدم ظاهرا دیگ نیاز
نداشتی😃

پاسخ :

رفت هفته بعد ;)
ree raa
۰۸ آذر ۱۲:۵۲
نمیدونم چرا با چند جمله ی اخرش اینقدررررررررررر حالم خوب شد:)

پاسخ :

:)
ملیحه کی پور
۰۸ آذر ۱۷:۴۰
تموم مزه ی دانشجو بودن
به اینه که دیر برسی سر کلاس...

پاسخ :

:)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me
ز گردش‌های تو می‌داند آن کس
که گردون را به گرد آورد،
خموش کن
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان