برون

از ته کمد دنبال شلوار لی م بودم که کیف سنتی قدیمیمو پیدا کردم. رفتم از انباری اون شلوار لی گشادمو که قبلا دوستام میگفتن خیلی باحاله شبیه رپرها میشی! برداشتم. عینک دودیمو از کوله دانشگاه برداشتم. هندزفری و گوشیمو برداشتم. یهو چشمم خورد به کتاب داستانم پریدم اونو هم برداشتم یعنی انقد دلم تنگ شده بود برای بیرون و بر و بیابون..!
۱ ۲
احسان ..
۱۲ فروردين ۱۴:۳۷
تو بیابون میخواید کتاب داستان بخونید؟

پاسخ :

از موقع نوشتن این کلمه یه کم عذاب وجدان دارم! به زمینی که روش زحمت کشیده میشه گفتم بیابون!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان