ما را که برد خانه؟

مست هستم. صدای تلویزیون میاد و من آهنگهامو پلی کردم بلند بلند. نغمه ها میان بیرون و جا باز میکنن تو فضا. با آرومی و متانت. مست هستم و میترسم از اتفاق هایی که نیفتاده و میبینم تا به حال بهترین نبودم. مست هستم و حسودی میکنم به همه ی جزئیاتی که به دست نیاوردم و به معنی آهنگ فرانسوی که مثل زیرنویس تو دلم پخش میشه گوش میدم. مست هستم و خیلی چیزهایی که ناراحتم میکنن دستم نیست و خیلی چیزهایی که خوشحالم میکنن. مست هستم و پر از حس زندگی. میترسم و کامل نیستم. مست هستم.

One hero comes?

عکس شهیدان جنگ در برار داعشو که میبینم حس میکنم تو دوره ی 'ارباب حلقه ها' زندگی میکنیم

۱ ۲

گپ

آخرشم نفهمیدم کدوم درست بود. رفتن به این مسافرت یا موندن! با این همه فرقش درست در همین لحظه سکوت غیر قابل تحملیه که تو خونه ست. از صبح دنبال فیلم خوب بودم. اخرم یه چی که از اسمش فکر میکردم عاشقانه و خنده داره پیدا کردم و اعصابمو بهم ریخت! یه فیلم سیاسی سینمایی بود با عاقبت ترسناک دانشجوهاش! بعدش مجبور شدم عاشقانه ببینم. اثر قبلی رو شست تا حدودی. و بهتر شدم. کاش مثل پیمان یکی بود الآن.
۲ ۱

بزرگ برای زندگی

سخنرانی °•لیلی گلستان•°

حتما ببینیدشون.

صحبت زیستن بود. حکایت دریا بودن زندگی.

۲

راهنمای برداشتن گوشی تلفن و تماس گرفتن.

همیشه انجام کارهایی رو که وابسته به تماس تلفنی باشه به تعویق انداختم. حتی قد چند سال! حالا یه کار دیگه دارم که با تلفن زدن شروع میشه....
۲

خودتو به سمت غربت میبری.

چند روز قبل تر به خودم گفته بودم هی! بدون اونها هیچوقت شادی واقعی رو تجربه نمیکنی. هیچوقت از خوشحالی لذت نمیبری چون بخشی از قلب تو همیشه پیش اونها است. هر جا که بری.

چند روزه به خودم میگم هی! اونها مسئول شاد کردن تو و درست کردن شرایط دل به خواه برای تو نیستن. در واقع هیچکس نیست. یا خودت شاد هستی و کارهاتو به هر حال و با در نظر گرفتن همه چیز انجام میدی یا هیچی.

۱

چنین دوستت میدارم

از دیشب از اول هفته پیش از ماه گذشته حتی از روزهای اول عید منتظر تولدش بودم. حالا که اصلا به روش نیاوردم انصاف هم نیست که فکر کنه از روی پیام تبریک تلفن همراه امروزو فهمیدم!

۱ ۲

درباره ی میم دو"

گفت دیگه از چیزای هیجان انگیز خوشش نمیاد. گفت وقتی مثل عباس کیارستمی عکس میگیره بقیه جدی نمیگیرن.


پ.ن درباره ی میم یک"





۱ ۰

تاریکی..

اگر یه عده ادم باشن که بهشون حسودیم بشه قطعا ادمای همیشه خوشحال و بی خیالند. دیدم که میگم. آخرین نمره هم اومد و سرافرازم کرد. بعععد این که همه چیز مثل ساعتای نزدیک به شب تو پارکه. وقتی غروب چراغا روشن میشن و خفاشها بالا رو سر همه ی آدمایی که با خربزه و هندونه پیک نیک میکنن، با مرموزی پرواز میکنن. همه چیز طبیعیه با ترس پنهان از چیزی که سپردیم به خدا و باز هم میترسیم! ما آدمها زندگی های عجیبی داریم!

۳ ۱

کادوی تولد. کابوس یا رویا.

کادوی تولد خریدن این بار هم سخته خیلی سخته. اخرین کادویی که خریدید چی بود؟
تقریبا کاری از دستم برنمیاد چون هر چی ایده دارم برای تولد بعدی یکی از دوستای دیگمه. این یکی اما واقعا سخته.
۲ ۲
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان