فراکنده🌌

! what you seek is seeking you

فراکنده🌌

! what you seek is seeking you

ز گردش‌های تو می‌داند آن کس
که گردون را به گرد آورد،
خموش کن

به هر حال باید به این جنبه انسانی هم فکر کرد که دوست شدن با کسی برا خاطر جسمش و دوست شدن با کسی برا خاطر درسش هر دو "یک جور" خیانت هستند!

۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۵ ، ۲۲:۵۳
فراکنده **

هر وقت چشمم میخوره بهشون ذهنم درگیر میشه تصور میکنم اگه الان لحظه رفتنم بود کدومشونو انتخاب میکردم؟ کدوم مدلو؟ کدوم رنگو.

خرید چمدونی که مال خودم باشه و برای رفتن به جایی، نقطه عطف بزرگیه تو زندگیم!

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۵ ، ۲۱:۲۱
فراکنده **

ولی به جاش تا دلتون بخواد آدم دیدم که ازش بدم میومد و اومده جلو و دلم خواسته هرروز بهش فکر کنم. هرروز بهشون فکر کردم.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۵ ، ۱۲:۰۰
فراکنده **

باید اون عادتی که تا تنها میشدیم جیغ میزدیم تا بیان پیشمون بغلمون کنن ببرنو نگه میداشتیم..

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۹۵ ، ۲۱:۰۹
فراکنده **

دلم میخواد ده سال میرفتم جلو نه این که پیشرفتهارو ببینم. یا آدم های دورو برمو..با حتی وضعیت خودمو!

اصلا چشمهامو ببندید ده سال ببریدم بعدتر. فقط در جسم آن لحظه ام جا بگیرم ببینم ده سال که از حالا بگذرد چه طوری فکر میکنم. یا این یا اصلا به من چه که ده سال دیگر من چه نظراتی خواهم داشت که الان برحسب اون تصمیم بگیرم. :|


۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۹۵ ، ۱۰:۳۹
فراکنده **

میخوام درس بخونم و جرات ندارم این موقع تو گروه سوال درسی بپرسم! هیچکس آنلاین نیست... احتمالا شب یلدای شلوغ پلوغی دارن🍻

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۵ ، ۲۰:۰۸
فراکنده **

چقد حرف تو دل منو گفت. چقد نتونستم عین اینو اینجا بنویسم.

 من نه تنها در مردم دنیا٬ که عمیقا در خودم بنجامین باتنی از خوبی ها و درستی ها پنهان کرده ام که رو به افول است.

عکس‌هاى ترور سفیر روسیه در آنکارا بیش از هر صفت دیگرى - خشونت‌بار، ترسناک، غم‌آلود یا شاید براى بعضى‌ها خوشحال‌کننده - حیرت‌انگیز است. یک اجراى شگفت‌انگیز است از آن‌چه تا به حال عادت داشتیم در فیلم‌ها یا سریال‌هاى هالیوود و شبه‌هالیوود ببینیم. مانند پلانى از یک سکانس است که اگر در فیلمى آن را مى‌دیدیم، به همدیگر مى‌گفتیم  «خب، فیلمه دیگه! اگه واقعى بود که دیگه فیلم نبود» با این تفاوت که این یکى اتفاقن فیلم نیست، عین واقعیت است.

واقعیت این است که جهان دارد روند معکوسى را طى مى‌کند. مثل مورد عجیب بنجامین باتن، انگار دارد به عقب بازمى‌گردد؛ در همه‌چیز. از ایده‌ى برابرى به برترى نژادى. از اتحاد و همبستگى به انزوا و فردگرایى. از تلرانس و چندصدایى به فناتیزم مذهبى. از شعار حقوق بشر به تقدیس پول و قدرت. و در این عقب‌گرد، انسان مقیم جهان امروز، در واقعیت خیالات خود را عملى مى‌کند: سینمایى مى‌جنگد، سینمایى حمله مى‌کند، سینمایى سر مى‌بُرد و سینمایى آدم مى‌کشد.

تارانتینو گفته بود کار من گفتن این موضوع به شما نیست که در فیلم‌هایم درباره‌ى چه چیزى می‌خواهم حرف بزنم؛ کار من پنهان کردن آن است. حالا مى‌شود گفت دنیا - دنیاى واقعى ما که در آن زندگى مى‌کنیم - بیش از هر زمان دیگرى تارانتینویى شده است. هرچند، کافى است عجیب‌ترین و غیرمحتمل‌ترین اتفاق ممکن را در ذهن خود تصور کنید: بعید نیست که سکانس بعدى فیلمِ دنیا، همان باشد!

حسین وحدانی


* سه عکس دیگر در ادامه مطلب. عکس میانی فوق العاده ست!

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۵ ، ۱۸:۵۵
فراکنده **

آدم متفاوتی هست.. درس خوان و حساس و تا دلتان بخواهد خودشیرین! همیشه با خودش کتابهای قطور تکست میاره بین آزمایشها مطالعه میکنه! یا مثلا وسط کلاس میگه میخوام یه معمای جالب بگم، استاد، اگر تونستید حلش کنید! خیلی دوست داره جواب سوالهای استادو بده و خیلی رو نمره حساسه.

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۵ ، ۱۹:۰۶
فراکنده **

همه صندلی ها پر بود. فقط گل سالن و در معرض ترین جا نسبت به مراقبان! خالی بود. مثل اینکه یه تکه از سالن کچلی گرفته باشد. همانجا نشستم.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۵ ، ۱۸:۵۹
فراکنده **
وقتی باهاش هم‌صحبت میشم میبینم چه حرفهایی که برای زدن ندارم! منظورم هر آدمیه که سر راهم قرار می گیره! تو ماشین تو اتوبوس توی خیابون توی کلاس همه جا.  از یه سر آدم از سکوتی که درست میکنه حس خوبی نداره چون لابد طرف مقابل حوصله‌ش سر میره. از یه سر  دیگه خدا نکنه دهن باز کنی تابه خودت و طرفت حس خوب حرف برای گفتن داشتن بدی! پشیمونی پشیمونی پشیمونی... البته این وضع حالا بهتر شده. حالا  قبل هر چیزی فورا به ذهنم میرسه که فلانی آدم فهمیدن این حرف نیست. یا این حرف حرف گفتن نیست..
۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۵ ، ۲۱:۰۷
فراکنده **