کبوترها و میل همزیستی با ف و برادرش

بهار من از اون جا شروع میشه که کبوترای خنگ میان رو جعبه تلویزیون لونه کنند!

این که یکی‌شون بیاد تو اتاقت و مدام خودشو بزنه به شیشه پنجره یا تو اون فضای کوچیک بال بال بزنه منو میترسونه!

۰ ۰

Average people

این روزها حواسم به چیزهایی که فکر میکردم بود

گذشنه از اینکه کمی سخت گذشت به این نتیجه رسیدم که این من هستم که مدام چیزهای معمولیو طلب میکنم

معمولی میشم و معمولی میشه کل دنیا و ادمای دور و برم و اتفاقاش!

میدونم مهم‌ترین مسئله برای خودم زندگی کردنه که خیلی چیزارو حل میکنه

امیدوارم!

۰ ۰

92p

This iss my life

۰ ۰

پست۹۱

اون قسمت از سایت دانشگاه که نوشته this is your harvard!

۰ ۰

خواهرزاده‌ عزیزم

دیروز که از کلاس آمدم مامانت گفت تو الان اندازه‌ی توت‌فرنگی هستی

۰ ۰

در میان عکسها

خودم را میبینم در خرداد ۷۵ که به دستهای بابا خیره شده

خودم را میبینم در بیستویک سالگی و خجالت 

۲ ۱

قش ، قل

جلوتر از من از پله های مترو پایین میومدن دو تا زن بودن و دو تا بچه و یک جیغ! جیغه دختر بچه‌ دیگه‌ای بود که افتاده بود ود دیده نمیشد زنه اومد ببینه چش شده که اون یکی بچه هم افتاد و دو سه بار قل خورد !!!!بلند داد زدم بچه  افتااااد زنه باز رفت طرف اون یکی!

به ته پله ها رسیده بودیم گفت این از بس که از افتادن اون یکی خندیده خودشم افتادههه از خنده

پسره زیر کلاهش به زور دیده مییشد آی میخندید

هی میخندید

قل میخورد

میخندید!


عالی  بود

۰ ۰

روی یک جای دیگر

چیزی به نام شهر باستانی که خواب دیدم وجود نداره

معلوم بود

فکرام شاید برای این دنیا نیست

۰ ۰

شباهت

#harrypotter

کابوسهاش کابوسهای منه

رویاهاش رویاهای من

۰ ۰

من نبودم امروز

کلی با میم حرف زدم حرفهایی که توش خودم نبودم میم هیچی نگفت لزومی نداشت بخوام سکونیو بشکنم! میم آدم ساکتیه

منم سعی میکنم سکوتو نگه دارم

۰ ۰
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان