my dreams come true when i get high

تمام امروز زیر بارون بودم وقتی آمدم خانه صورتم سرخ و خیس شده بود. کلی برگ و رنگ دیدم. همه ی این راه را برای یک کلاس رفته بودم و حالا تنها برمی‌گشتم. کلاس دیر تر از همیشه تمام شد و آخرش حضور غیاب هم نکرد. زیر بارون موهام زشت و خیس شده بود و مارک جوراب از زیر چکمه هام دیده میشد و من با پالتوی شل و ول و چندساله ‌ام آهنگ گوش میدادم و میدانستم هر چه از پاییز عکس بگیرم به قشنگی چیزی که میبینم نمیشه. وقتی سوار شدم ۸ دقیقه زبان خواندم. توی راه تو اتوبوس دوم، پشت چراغ قرمز  یک بار دیگر تصمیم گرفتم برگردم. وقتی گفتم ف خودت خیلی قشنگ‌تر و اصیل تر از همه‌ی رویاهات هستی.

۰ ۴

تای غریبه

امروز حرف یکی از بچه های کلاس شد. همه گفتن خوششون نمیاد ازش و فلان که من گفتم دختر خوبیه ولی انگار دوتاست. دو تاییه.
اما الان که اخر شبه خودم رو نه دو تا نه سه تا بلکه‌‌‌ هزاران تای غریبه می بینم.
۰ ۰

خووپسندی از آن خود.

تو کتاب فروشی کتاب مورد نظرو مثل پاره آجر گرفته بودم دستم و در حالی که  وراندازش میکردم هم کلاسی محبوبم وارد کتاب فروشی شد!! یه نگاه به من و دو نگاه به کتاب دستم، گفت انتخاب خوبیه من قبلا نصفشو خوندم!

با این که عادت کردم به این تو دل خالی شدنا اما من اگه نصف این غول بیابونی رو خونده بودم قطعا به جای این اداها و خودپسندی ها با چیزی نگفتن و فروتنی در موردش دهن همه رو صاف میکردم.

۰ ۲

هر صفحه ده دقیقه اووه




oh done

اون فصل از کتابی که فکر میکردم خوندنش تا خود غروب سیزده‌بدر هم تموم نشه تموم شد! با افتخار لاک‌پشت مسابقه امروز تموم سعی‌ش رو کرد.

برگشتنی

پیاده تنها راه را گز کردن.
۲

حکایت صد و خرده ای صفحه ای.

هر انسانی باید به تنهایی با مرگ مواجه شود. چه بسا اگر میتوانستیم دسته جمعی آن را تجربه کنیم، چنین هراسناک و دهشت انگیز نبود

تمام روز درباره ی مرگ خوندم.

 و بعد کمی خداشناسی.

 میتونم کتاب اندیشه رو در یک برگه خلاصه کنم بدون جا افتادن مطلبی!

چرا تو کتابهای دینی آدمهای کم حرف و شسته رفته و بامزه صاف نمیرن سر مطلب؟

برعکس همه ی اینا و اینکه انگار برام مهم نیست،  باعث میشه خیلی خوب فکر کنم.


۲ ۱

چه اهمیتی دارد

ساعت نزدیک دو،

گرسنگی در سایت

خسته از پیدا کردن منشا حیات..

۲

429th

الان دیدم یادم اومد تابستون با کلی اعتماد به نفس قرار گذاشته بودم اسم بعضی ملکولهای بیوشیمیایی رو حفظ کنم و شاخ بشکنم. حالا بعد یک ترم میبینم کل کلاس جزئیات ساختار هر کدومو بلدیم!

۳ ۳

تغییر

یه دفعه یادم اومد با وجود گذشتن روزها و فهمیدن احساسش و با وجود راه های فراوون مقابلم،  هیچ سعی ای برای پیدا کردن اسمش نکردم. هیچ فکر نمیکردم با این همه هیاهوی بیرونم، کنجکاوی و درونگراییم از  ز هم حتی به ترتیب کمتر و بیشتر باشه.

مدام سعی کردم درس بخونم و احساس میکنم نوشتن عادیو به خاطر خوندن ترجمه ناروون متن از دست دادم. درگیر امتحان فردا هستم. این وسط کلی فکرهای عجیب و غریب میاد به سرم که بی سانسورترینش که بشه گفت ترکوندن دانشگاه و یهو برای هیچ وقت نرفتنه.

۲ ۲
About me
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان