فراکنده🌌

! what you seek is seeking you

خودتو به سمت غربت میبری.

چند روز قبل تر به خودم گفته بودم هی! بدون اونها هیچوقت شادی واقعی رو تجربه نمیکنی. هیچوقت از خوشحالی لذت نمیبری چون بخشی از قلب تو همیشه پیش اونها است. هر جا که بری.

چند روزه به خودم میگم هی! اونها مسئول شاد کردن تو و درست کردن شرایط دل به خواه برای تو نیستن. در واقع هیچکس نیست. یا خودت شاد هستی و کارهاتو به هر حال و با در نظر گرفتن همه چیز انجام میدی یا هیچی.

۱

Busy sad one

دارم فکر میکنم یا مسائل و مشکلات درست میشه یا نمیشه یا دیر میشه یا.

بنابراین یا باید پا شد کارها رو انجام داد یا باید همین طور دراز کشید سر رو بالا گرفت سمت پنجره و نورهای پشت هوای ابری و خنک 22تیرماه رو دید.

بشینیم و دراز بکشیم و پلی لیست آهنگها را به انتخاب خودش پلی کنیم که چه؟

صابر خوب و صاف حق مطلبو ادا میکنه میگه باید واقعی بود. دنیا ترسی از این همه نابودی نداره!

۱ ۰

در حست جوی شروع دوباره

آشغالای تو اتاقو که دیگه خیلی قدیمی شده بود ریختم دور و خودمم رفتم حموم! نمیدونم این چیزا چه ربطی به یک شروع دوباره داره ولی خب بی تاثیر هم نیست شاید.

۴ ۳

به او

به حرفایی نگاه میکنم که ان شب زدم. به روز بعدش و دور از دسترس شدن دوباره ی احساساتم و همینطور به قدرتی که لحظات سخت به آدم میدهد تا دقیقا ان چه نسبت به آدمهایی که دوستشان میدارد بگوید و مثل قبل نگاهش به روی دستها نماند.

به بالا و پایین های زندگی نگاه میکنم و به اینکه حالا میدانم هیچ وقت هیچ چیز توی زندگی قوی تر نکرده است مرا.

۲

اثر هنری

همین امروز مدادو بگیرید دستتون و پای بهترین اثر هنری خودتونو به دنیا باز کنید مهم نیست چی ولی همین امروز برید بزنید رو شونه ی اون که هییچ نمیدونه دوستش دارید. همین امروز بهترین لباستان را به تن کنید و روی تخت دراز بکشید و آرام آرام باخ گوش دهید یا علی زند وکیلی یا زیر لب بهترین اثر هنری هرگز شنیده نشده ی خودتونو مهم نیست چی ولی بزنید به خیابان و از قصد روی چاله های پرآب پیاده رو ها پا بزارین. کتاب رو باز کنید و تا آخر جایی که باید یک نفس بخوانید. همین الان برید جلوی آینه و تو چشماتون نگاه کنید و سعی کنید غمگین نشید و امروز رو درخور اون یک نفر درونتون که هیچکس ندیده بسازید.

۵ ۳

لفت د گروپ؟

استین هایم را هر چند نه چندان جدی، اما بالا زده ام که به گروه کتابخوانی  یکی از بچه های کلاس کمک کنم. کمک کردن یعنی نظر دادن در گروه تلگرام و شرکت کردن در جلساتش و خواستن از بقیه که پاشید بیاید. این ها را گفتم که بگویم سر انتخاب موضوع کتاب، بیشتر به کتابهای روانشناسی اشاره میکنند.  احتمالا یک بار قرار بود اینجا برایتان بگویم که تقریبا هر زمان که احساس شکست و ناتوانی داشتم بازشان کردم که همیشه تغییرهای اساسی درونی ام از دل رمانها و داستانها امده اند.  که شاید این ده سال ده سال قصه و افسانه و داستان و رمان باشد برایم و ده سال های بعدی چیزهای دیگر و ده سال اخر هم که خب با این که معلوم نیست کدام سالها باشد بدون شوخی سال های خواندن برای موفقیت نیست..

۳ ۱

359th

خدایا چرا انقد از معمولی بودنم یهو خوشحال شدم..؟ از این که من هیچکدام از جاهایی که اون دختر رفته نرفتم.. پاسپورت ندارم. اسم غذاهایی را که میخورد بلد نیستم.. بابام کراوات نمیزنه.. در هیچ رستوران لوکس و مکان شیکی عکس ندارم..

 بقیه عکساشو میبندم و نگاه نمیکنم دستامو میبرم بالا و خودمو رو تخت چوبی قدیمیم که پر کتاب و کاغذ و خودکار شده نگاه میکنم و دلم میخواد عاشق خودم و موقعیتم و بابام و سالاد الویه تو یخچال باشم.

۴

متولد 65


با دوستا و هم کلاسی ها ببینید.. :)

۳ ۵

پلن طلایی

۳

از لبخند زدنم

غریبه ها را میبینم و بهشان لبخند میزنم و فکر میکنم این چه جامعه ای بود که همچین چیزی توش نداشت..

۳
About me
ز گردش‌های تو می‌داند آن کس
که گردون را به گرد آورد،
خموش کن
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان