برادر راه‌حل های موقت

پدرم برادر همه‌ی راه‌حل‌های موقت است. همانطور که بخاری اتاق مرا با یک مداد روی دستگیره‌اش، روشن نگه داشته. همه‌ی راه‌حل‌های او کار راه انداز و به دور از معمول‌اند‌.

۰ ۰

trust the timing

امروز سالروز قبول شدن من در آزمون گواهینامه رانندگی است. چهار سال پیش این موقع. یکی از احساسی ترین موفقیت‌هایم.

 شاید فکر کنید من از آن دسته دخترها هستم که می خواهم روی رانندگی خودم صحه بگذارم با این که گاهی میگذارم یا شاید فکر کنید چنین حالاتی را به مسائل فمنیستی ام ربط میدهم و میخواهم از گفتن سختی هایش چشم پوشی کنم.

گواهینامه رانندگی برای من نماد خواستن زیاد چیزی، طولانی شدن زمان به دست آوردنش و در عین خوشحالی زیادتر از معمول رسیدن به آن که بعدا از دماغتان در میاورد است.

در نتیجه این نماد خیلی این روزها به درد من می خورد.

.

زندگی را همین طوری پذیرفتن، در آرزوها دست و پا زدن، انتظار امید، امید، امید، و برق پیروزی و در نهایت در آوردن به موقع لباس شادی.

۲ ۳

باد ما را با خود خواهد برد

در شب کوچک من، افسوس

باد با برگ درختان میعادی دارد

در شب کوچک من دلهره ویرانیست

گوش کن

وزش ظلمت را میشنوی؟

من غریبانه به این خوشبختی مینگرم

من به نومیدی خود معتادم

گوش کن

وزش ظلمت را میشنوی؟

در شب اکنون چیزی میگذرد

ماه سرخست و مشوش

و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است

ابرها، همچون انبوه عزاداران

لحظه‌ی باریدن را گویی منتظرند.


فروغ

۰ ۰

در گذر

ظاهر، الان چیزیه که ندارم. صورت کبود و سر باند پیچی شده. چشمای خونی. کمی درد. زمان. چیزیه که یه کم دارم و به سرعت در گذره و اینو هر ۶ ساعت سر خوردن آنتی بیوتیکم میفهمم.  ترجیح میدم در خیلی چیزها اظهارنظر نکنم ترجیح میدم هندزفری نزارم و ترجیح میدم وارد رویا نشم. از آثار ضربه خوردن.
۱

برا خاطر خودم

کلا امسال میخوام هی به خودم بگم فقط تو فرمانده. فقط خودت و هر چی که به تو آرامش‌واقعی میده. فقط اون میزت که خلوت باشه اون ذهنت که خلوت باشه و همه چیت و همه چیت.
۲ ۳

همه جانی به تنم.

برای این آبادی، جون بر کف بودن یا جون‌عزیز بودن

Faces..

تنها بودن به ناراحتی‌م اضافه می‌کند

در جمع بودن از اصالتم می‌کاهد

۱ ۳

What is popular among matured adults

 بزرگ شدن دردناکه. باید پذیرای این درد‌ها شد چون ازشون یاد میگیریم.

۲

Ordinary

هر چی معمولی‌تر، به داستان‌ها وقصه‌ها نزدیک‌تر.

۲

خودتو به سمت غربت میبری.

چند روز قبل تر به خودم گفته بودم هی! بدون اونها هیچوقت شادی واقعی رو تجربه نمیکنی. هیچوقت از خوشحالی لذت نمیبری چون بخشی از قلب تو همیشه پیش اونها است. هر جا که بری.

چند روزه به خودم میگم هی! اونها مسئول شاد کردن تو و درست کردن شرایط دل به خواه برای تو نیستن. در واقع هیچکس نیست. یا خودت شاد هستی و کارهاتو به هر حال و با در نظر گرفتن همه چیز انجام میدی یا هیچی.

۱
About me
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان