فراکنده🌌

! what you seek is seeking you

فراکنده🌌

! what you seek is seeking you

ز گردش‌های تو می‌داند آن کس
که گردون را به گرد آورد،
خموش کن

۳۶ مطلب با موضوع «یه جایی گفته باشم» ثبت شده است

همه ی آدما یه وقتایی ساکت میشن نه این که سرشون شلوغ باشه یا حرفی نداشته باشن، یا مثلا حوصله..

فقط نمیتونن چیزی بگن یا چیزی بنویسن.یه چیز بی ربط بنویسن.. 


موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۵ ، ۱۷:۴۸
فراکنده **

احتمالا داشت تو کوچه ما، طولانی ترین بوق دنیارو تو گینس ثبت میکرد

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۵ ، ۱۹:۵۶
فراکنده **

تو اتوبوس واستاده بود هی صورتشو تکون میداد.

 انگار به خودش میگفت نه... نه.. اشتباه میکنی.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۵ ، ۱۴:۴۶
فراکنده **

بعضی وقتا آدم تاثیر یه چیزاییو  واقعا جدی میگیره که تبدیل به اغراق میشه مثل همین که ما توقع داریم حالا با اون آهنگی که دوران جنینی ش و وقتی که تو شکم مامانش بود براش پخش میکردیم، واکنش خاصی نشون بده یا مثلا شیر مادر اونقد قویه که دو سه قطره هم کافیه برای یه بچه تو روزای اول! و معدهش اونقد کوچیکه که سیر میشه.

و مثلا خیلی چیزهای دیگه هم اینطوری اند. یا من خیلی درگیر این طرز تفکر جزیی نگری هستم که منجر به چیزای بزرگ میشه.نمیدونم.


پ.ن. فعلا داره مدام تجربیات مادری و بچه داری و این چیزا بهم اضافه میشه و مثال دیگه ای به ذهنم نمیاد!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۵ ، ۱۹:۱۹
فراکنده **

یهو یه جایی چشمم افتاد به یه کامنت خیلی قدیمی از خودم.. اصلا انگار من نبودم.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۵ ، ۱۵:۴۴
فراکنده **

بین گزارشکار نوشتن و درس خواندن و فیلم دیدن، هیچکار نکنم صلوات!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۵ ، ۱۸:۴۲
فراکنده **

بین گزارشکار نوشتن و برای امتحان چهارشنبه خواندن، فیلم جدید دانلود شده را نبینم صلوات.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۵ ، ۱۹:۱۲
فراکنده **

شما بخون ساندویچی مترو، ما میخونیم توزیع کننده مواد!


*حدس. موادفروش ها آدمهایی که کشف میکنم.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ آبان ۹۵ ، ۲۲:۰۱
فراکنده **

در راستای نشان دادن حقایق ٬میگه پارکینگ اساتید دانشگاه خودمونو با پارکینگ ماشینهای استادای علوم پزشکی مقایسه کنید!


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ آبان ۹۵ ، ۱۹:۴۸
فراکنده **
موسیقی تو گوشم بود دلم نمیخواست اون دو تای دیروزی که کلی صبح شنبه دیروز را دلچسب کرده بود دوباره گوش بدهم. 
قبلش تو اتوبوس همش فکر کرده بودم چه تغییری هست که اگر بخواهم میتوانم و اگر ایجاد کنم حالم خوش میشود.. 
چه تغییری..؟
غم انگیز بود که هیچ تغییری در محدوده من پیدا نمیشد.

:) تا این که خداوند هدف از خلقت پیاده رو های کاج خلوت کوتاه اما تمام نشوی دانشگاه را نشانم داد و من آغوش در آغوش موسیقی با چشمان بسته پا تو پای آفتاب گذاشتم.
موسیقی با چشمان بسته در پیاده رو.

#الکی خوش بودنو گاهی میپذیرم. گاهی که نیاز فیزیولوژیکی ام باشد.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آبان ۹۵ ، ۱۲:۵۸
فراکنده **