وقتایی که توی یک گروه خسته میشم کارهای شیطانی میاد سراغم! مثلا آدمها را وارد یک آزمایش سخت میکنم؛
این که چقدر میتوانند در برابر سوالها تردیدها موانع و مشکلاتی که در مورد ایده وجود داره مقاومت کنن و از ایده دفاع کنن.
این تنها وقتی هست که از شکست خوردن آدمها و پیروزی خودم ناراحت میشم! البته هر چه بیشتر مقاومت کنند کار سخت تر می شود و جذاب تر. آنقدر جذاب که دوباره می روم گوگل کروم را باز میکنم و دنبال تجهیز کردن شیطان درونم میشوم! تا قوی تر مبارزه کنم. در نهایت شاید یک جایی متاسفانه آن ها دوباره چراغی درونم روشن کنند و مرا تبدیل به یک آدم امیدوار به ایده و پروژه کنند جدا چه قدر راه هست تا رهایی.