فراکنده🌌

! what you seek is seeking you

کاش جایی کسی منتظرم باشد یا همین الان هم هست..

گاهی همه چیز پا به پای توهمات  آدم راه میاد. به خودم اطمینان میدادم حتی اگر آن کتاب فروش آن روزی هم باشد هیچ مهم نیست و من هر طور هست آن چیزی را که میخواهم خریداری میکنم و از آن جا بیرون می آیم.


 حضور آدمهای پیش رویم که جلوتر از من به سمت آنجا می رفتند باعث دلگرمی بود. مکان شلوغ تر از همیشه به نظر می آمد.. آرام بودم و مطمئن. رفتم جلوتر و نزدیک در دیدمش. آن داخل‌ و پشت پیشخوان با چند نفر مشغول بود. فورا مرا دید.


انگار که جا خورد.‌ انگار از آن روز که کتاب شعر خریده بودم و با او حرف زده بودم و فکر کرده بودم که چرا یه جوری است٬ منتظر مانده بود.


یه سوال مطرح بود. باید میرفتم تو؟


 این پیام ها و تماسهای فوق العاده جدی و فوری ِهرگز (تکرار میکنم هرگز) وجود نداشته که همیشه اینجور مواقع از راه میرسند و باعث میشوند فورا گوشی  را از تو کیف با جیب دربیاورم و از فشار موقعیت کم کنم، نجاتم دادند و برایم وقت خریدند تا بتوانم در آن دیوار کمی که‌ همانطور در آنجا مانده بودم و مرا از نگاه او پنهان نگه داشته بود فکر کنم.


بالاخره به طبیعی ترین شکل ممکن، که اصلا طبیعی نبود٬  از در کتابفروشی دور شدم. 


تو ایستگاه اتوبوس فکر کردم چرا همیشه به جاهایی میرم که تقریبا مطمئن باشم آدمهایش دوستم ندارند؟  چرا همیشه باید از این قضیه مطمئن بشم و گیرم که تمام  این چرندیات درست، چرا  نرفتم تو و از همه مهم تر قید آن چیز دوست داشتنی را که هیچ جای دیگر پیدا نخواهم کرد زدم.


 بعد یادم آمد در دنیا  هیچ چیزی به اندازه اعتماد به نفس، یک زن را زیبا نمیکند.

۳ ۵
نامیرا ...
۱۷ آذر ۲۰:۰۵
بنطرم داخل میرفتی خیییلی طبیعی تربود😀

پاسخ :

:دی آنتی سوشیالم
Haa Med
۱۷ آذر ۲۲:۲۸
بیخیال بابا. میرفتید تو. سختش نکنید واسه خودتون.

پاسخ :

نههه این همه ننوشتم که بگم کاش میرفتم چرا سختش کردم و فیلان... اصن چیز مهمی نبود. نه خریدم نه اون آدم.

گفتم که آخرش بگم همیشه آدم گذاشتن و رفتن و ول کردن هستم چه تو واقعیت چه تو غیر از اون. چه در حد دور شون از در کتاب فروشی چه چیزهای صددرصد مهم تر 
و این بالاخره یه جاایی کار اشتباهیه.
هوپ ...
۱۷ آذر ۲۳:۱۵
کنجکاومون کردی با این دو تا پستت در مورد چیزی که میخوای بخری و نمیشه!

پاسخ :

چیزای مختلفن:دی
بعد اینکه اگه بگم خیلی مسخره.س:)))
About me
ز گردش‌های تو می‌داند آن کس
که گردون را به گرد آورد،
خموش کن
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان